دانلود مطالب سرگرمی

» گاهی بخندیم:

خوش آمدید
خوش آمدید

به گزارش خبرنگار گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس، اصلاح طلبان و حامیان دولت از عملکرد روحانی و کابینه اش نگرانند و بیم دارند که در مقابل پرسشگری کاندیداهای احتمالی ریاست جمهوری در مناظرات انتخاباتی نتوانند پاسخ قانع کننده ای به افکار عمومی بدهند.

حامیان دولت به همین منظور از چندی پیش به فکر ضربه گیر انتخاباتی برای روحانی افتادند. این جریان پیش از این مسعود پزشکیان و علی مطهری را برای این کار در نظرگرفته بودند اما با نزدیک شدن به زمان انتخابات به این نتیجه رسیدند که باید فرد قابل اعتمادتری را باید به عنوان ضربه گیر برگزینند تا در موعد نهایی از رقابت انتخاباتی به نفع روحانی کنار برود.

آن ها در جدیدترین تصمیماتشان به این نتیجه رسیدند که باید ضربه گیر انتخاباتی از بین پاستورنشینان انتخاب شود؛ حسام الدین آشنا، محمد باقر نوبخت، محمد نهاوندیان و اسحاق جهانگیری گزینه هایی هستند که از آنان به عنوان متولیان این سمت ابداعی نام برده می شود.

2+

 

به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس،در سینمای ایران همواره به مسائل اجتماعی مختلف و زنان و دختران در فیلم‌ها پرداخته شده است که فیلمسازان این آثار، هر یک نیت و اهداف متفاوتی را دنبال کرده‌اند.

 در این میان فیلمسازانی وجود دارند که به موضوعات غیرملموس و دور از چشم دیگران که هنوز شکل جدی در جامعه نگرفته است می‌پردازند، موضوعاتی که نیاز به نگاه مؤلف و هنر دارد و معمولاً نویسندگان، صاحب چنین نگاه ریزبین و جزئی‌نگری هستند.
این دسته از مؤلفان معمولاً به جهت تحقیق، مطالعه و تعامل با افراد، مسأله مورد نظر و بررسی شخصیتی افراد و میدانی موضوع، اشراف بیشتری بر مسأله، نویسندگی و کارگردانی آثار داشته و توانسته‌اند آثار مفید و تأثیرگذاری را رقم بزنند و سال‌ها در ردیف فیلمسازان مطرح سینما قرار گیرند.

1+

به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس، مهدی محمدی در کانال تلگرامی اش نوشت:

مصوبه مجلس درباره قانونی کردن حقوق های نجومی آزمون بزرگی بود. مدافعان وضع و حال موجود، در دولت و اصلاحات، یا سکوت کردند یا دفاع. پرخاش و ناسزا به منتقدان را هم البته می توانید بخشی از دفاع تلقی کنید. انقلابیون و از جمله #جبهه_مردمی اما به وظیفه عمل کردند.

چه اشکال دارد وقتی پای حق و حقوق کارگر و معلم رنج دیده در میان است، کمی هم فحش بخوریم. مجلس مصوبه اش را پس گرفت. این ثابت می کند تبدیل شدن به صدای مردم از هر عمل سیاسی دیگری موثرتر است.

در این مورد خاص باید مجلس را ستود که با خود و ملت لجاجت نکرد.

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و خبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

1+

گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس به منظور جلوگیری از گسترش شایعات مجازی در شبکه‌های اجتماعی مهم‌ترین و جدیدترین شایعه منتشر شده در فضای مجازی که توسط کاربران شبکه‌های اجتماعی نقل می‌شود را در بسته خبری «از شایعه تا واقعیت» بررسی می‌کند.

 

«شایعه»

به تازگی تصویری در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های ضدانقلاب دست به دست شده که منتشرکنندگان آن مدعی شده‌اند تصویر دختر محمدحسین صفارهرندی، وزیر ارشاد دولت نهم است که در حال ترویج و فروش چادر مشکی طرح‌دار است.

18bcd_13951215000757_PhotoL گاف رسانه‌های ضدانقلاب در انتساب یک عکس/ صفارهرندی اصلا دختر ندارد

18bcd_13951215000756_PhotoL گاف رسانه‌های ضدانقلاب در انتساب یک عکس/ صفارهرندی اصلا دختر ندارد

18bcd_13951215000755_PhotoL گاف رسانه‌های ضدانقلاب در انتساب یک عکس/ صفارهرندی اصلا دختر ندارد

 

«واقعیت»

به گزارش خبرنگار فارس، محمدحسین صفارهرندی، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و وزیر اسبق فرهنگ و ارشاد اسلامی فرزند دختری ندارد و تنها 2 فرزند پسر دارد.

این شایعه و گسترش آن در شبکه‌های اجتماعی بار دیگر نشان داد که این رسانه‌ها به هیچ عنوان، منبع قابل اعتمادی برای دریافت اخبار نیستند.

به نظر می‌رسد کاربران شبکه‌های اجتماعی نیز باید در نقل و بازنشر مطالب مجازی بیشتر از پیش توجه کنند و تا از صحت و سقم مطالب مطمئن نشدند اقدام به انتشار آن نکنند.

 

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

0

به گزارش گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس، فیلم سینمایی ترمینال غرب که یک درام اجتماعی درباره اخراج دانشمندان هسته‌ای و شکل گرفتن توافقات ایران و غرب است، این روزها در محیط‌های دانشگاهی و مردمی در حال اکران است. این فیلم در ژانر سیاسی تولید شده و فضای حساسی را با توجه به اوضاع سیاست داخلی ایران دنبال می‌کند. به بهانه نمایش این فیلم سینمایی در شهرهای مختلف و استقبالی که در اکران‌های مردمی از این کار صورت گرفته است، با نویسنده و یکی از بازیگران این فیلم به گفت‌وگو نشسته‌ایم. یوسف مرادیان که نقش یکی از دانشمندان هسته‌ای را در فیلم ایفا می‌کند و شرایط سخت این دانشمندان را در دوران مذاکرات روایت می‌کند و محمد نیکدل نویسنده «ترمینال غرب» در گفت‌وگو با «وطن‌امروز» درباره ظرافت‌های فعالیت در ژانر سینمایی سیاسی می‌گویند.

 

***

آقای مرادیان! شما پیش از «ترمینال غرب»، ژانر سیاسی را تجربه کرده‌اید. بازی در فیلم «آقای رئیس‌جمهور» نیز جسارت فراوانی می‌طلبید، فیلمی که به دلایلی هیچگاه از تلویزیون پخش نشد و در زمان اکران هم با فشارهایی مواجه بود. آیا این جسارت، ویژگی یوسف مرادیان است؟
پیش از این کار بعضی از دوستان شوخی می‌کردند که مراقب خودت باش ولی من معتقدم فارغ از تعارفات روزمره، رسالت هنرمند این است کاری که فکر می‌کند درست است را انجام دهد و وظفیه او آنجایی پررنگ می‌شود که کارهایی را انجام دهد که بقیه جرات انجام دادن آن را ندارند. ورود جدی من به سینما با اصحاب کهف به عنوان یکی از نقش‌های اصلی آن فیلم رقم خورد. چند سالی درگیر این فیلم بودیم و این تجربه مسائل جدیدی را به من آموخت. در یک فضای قرآنی و معنوی نقشی پیشنهاد می‌شود و ناخودآگاه تو را به چالش می‌کشد. بعد از اصحاب کهف به سرعت وارد سینما با نقش‌های جدی شدم، بعد از یکی، دو فیلم تجاری دیگر دنبال دلمشغولی‌های خودم می‌گشتم و می‌خواستم کارهایی را انجام دهم که خودم دوست دارم؛ فیلم‌هایی از قبیل آقای رئیس‌جمهور، چریکه هورام و… . هرچه جلوتر می‌رفتم حساسیت‌هایم نسبت به کار بیشتر می‌شد، این حساسیت صرفا سیاسی نبود و کارهایی را شامل می‌شد که من را بیشتر به چالش می‌کشید. اینها باعث شد وقتی با مردم مواجه می‌شوم این سوال را مطرح کنند که چرا کم‌کار هستی؟ به نظرم این کم‌کاری لزوما اتفاق بدی نیست. اگر آدم کم‌کار باشد ولی بتواند کارهای برگزیده‌ای انجام دهد اتفاق خوبی خواهد بود.

 

و چه شد که به «ترمینال غرب» رسیدید؟
در این فیلمنامه شخصیتی به من پیشنهاد شد که به نظرم قهرمانان واقعی ما هستند اما بی‌ادعا‌تر و خالص‌تر، انسان‌هایی که فقط به وظیفه‌ خودشان عمل می‌کنند. در فیلمنامه انگار دوستان ما در مقام نویسندگی چیزهایی را پیشگویی کرده بودند. زمانی که این فیلم ساخته می‌شد ما حدس می‌زدیم که در آینده نزدیک با سیستم‌های معاند به مشکل برخواهیم خورد ولی تحقق آن کمی صبوری می‌طلبید. بچه‌هایی آمدند و با اخلاص کار کردند، آن طوری که باید مزد (معنوی) نگرفتند و آن طوری که می‌باید با آنها رفتار نشد اما کار را پیش بردند و دست آن سیستم رو شد.

 

منظور شما دانشمندان هسته‌ای است؟
دانشمندان هسته‌ای کار درست را انجام دادند و عرصه باز شد و جوان‌ها و نخبگان دور هم جمع شدند اما با بسیاری از آنها نامهربانی شد. من به نویسنده اثر تبریک گفتم زیرا بخوبی توانسته بود آینده را پیش‌بینی کند و این خیلی خوب است که ما مدام با آزمون و خطا پیش نرویم و افق روشنی را ببینیم که در راستای آن حرکت کنیم. من وقتی فیلمنامه را خواندم دیدم آن شخصیت را دوست دارم و به دنبال آن شخصیت گشتم، زمانی که به نویسنده می‌رسیدم سعی می‌کردم اطلاعات بیشتری از این شخصیت بگیرم تا بتوانم به آنها نزدیک شوم.

بقیه عوامل و بازیگران چگونه بودند؟
من با همه عزیزانی که در این کار بودند تجربه قبلی داشتم، از خانم قاسمی تا هوشنگ توکلی و… با محسن افشانی هم سر فیلم ماهور هستیم که یک ملودرام جنگی است و من نقش یک خلبان را ایفا می‌کنم. بنابراین با این تیم تجربه قبلی داشتم و همدلی زیادی بین همه عوامل وجود داشت.

نسخه نهایی فیلم برای شما رضایتبخش بود؟
من متاسفانه به دلیل اینکه سر کاری بودم نتوانستم در جشنواره فیلم را ببینم اما بعد که فیلم را دیدم آن را دوست داشتم. چه از لحاظ تکنیک و ساختار و ریتم و در نهایت اصلی‌ترین مساله محتوا که حرف خودش را می‌رساند، من گمان می‌کنم امروز همه آن حرف‌ها و صحبت‌ها لباس واقعیت به تن دارد.

به نظرتان این موضوع قابل پرداخت‌های چندباره در فیلم‌های سینمایی دیگر است؟
یقیناً؛ اگر خاطرتان باشد در چند سال گذشته سینمای ما تبدیل به سینمای هجوِ توهین و رکیک شده بود. من بسیار از این اتفاق رنجیده می‌شدم که چرا سینمای ما تا این حد تک بعدی شده است و چرا ما باید مدام شاهد اینچنین فیلم‌هایی باشیم. در همه دنیا ما با تعدد ژانر مواجهیم و در ایران نیز ما به انواع موضوعات و ژانر‌ها نیاز داریم. زبان و ادبیات سینما قدرتمند است و می‌تواند بسیار تاثیرگذار باشد.

 

جامعه ما به آن سطحی از بلوغ رسیده که مسؤولان نسبت به نقد‌های صریح واکنش منطقی داشته باشند؟
من امیدوارم برسد اما فکر می‌کنم هنوز به سطحی نرسیده که به معنای واقعی کلمه پذیرای نقد باشد. به نظرم ما براحتی نمی‌توانیم روبه‌روی هم بنشینیم و صحبت‌های همدیگر را بشنویم بدون اینکه با حس و برخورد بد همدیگر را بدرقه کنیم. اما معتقدم چه جامعه به این حد رسیده چه نرسیده باشد این نقد باید وجود داشته باشد.

 

حالا واقعا چرا کم‌کار هستید؟
به نظرم ایرادی که به سینمای امروز ما وارد است این است که یک بازیگر همزمان در چند پروژه کار می‌کند و نقش‌ها برای مردم باورپذیر نیست. انگار همه چیز از پیش تعریف شده است. سینمای ما نمی‌تواند فقط در دست تعداد مشخصی باشد. سینمای ما یک عرصه ملی- مردمی و تاثیرگذار است. قاعدتا انسان‌هایی که در این زمینه تلاش کرده‌اند حق حضور در عرصه‌های جدی را دارند. این روزها خیلی از نقش‌ها خرید و فروش می‌شود. نمی‌گویم مافیا و باندبازی‌ها پیش از این وجود نداشت اما اینقدر جدی نبود. امیدوارم حضور این آدم‌ها در سینما کمرنگ شود چون معتقدم جز صدمه زدن و اینکه حقی را ناحق کنند کار دیگری انجام نمی‌دهند. همه اینها تاثیرگذار است اما من به شخصه در کارهایی که به آنها علاقه دارم بازی می‌کنم. در همین اثر من با عشق کار کردم. چون اگر من هر دستمزدی بگیرم پول آن خرج خواهد شد اما آن اثر هنری باقی خواهد ماند.

اگر در ژانر سیاسی نقش مشابهی برای شما پیشنهاد شود، حاضر به ایفای آن هستید؟
هرکاری که من با آن ارتباط برقرار کنم و احساس کنم می‌توانم تاثیرگذار باشم آن را خواهم پذیرفت.
در ترمینال غرب، نقش دانشمند هسته‌ای را دارید که از سیاست فارغ است، در فضای واقعی هم نگاه فراغت از سیاست دارید؟
من قبلا هم اشاره کرده بودم، معتقدم هنرمند با خود رسالتی به همراه دارد و می‌تواند در فضای سیاست هم تاثیرگذار باشد اما هنرمند

قطع به یقین یک سیاستمدار خوب نیست. همانطور که من معتقدم هنرمندان تاجر نیز نیستند جز همان عده معدودی که اول تاجر بودند و بعد وارد دنیای هنر شدند. من سعی می‌کنم جای خودم باشم و نقش‌های خودم را درست ادا کنم. ما در سرزمین آزاد زندگی می‌کنیم و هر فیلمی مخاطب و منتقد خودش را خواهد داشت و امیدوارم بتوانیم به آن ظرفیت برسیم که با پذیرش نقد و گفت‌وگو ایرادات همدیگر را بپذیریم و رفع کنیم. من کودکی‌ام در انقلاب بود و بسیاری از این حوادث را در خاطر دارم. آنچه در یک جمله می‌توانم بگویم این است که در یک سرزمین آزاد به دور از جبر هر قدرتی به سوی استقلال حرکت کنیم. ما همه ظرفیت‌ها، جوان‌ها، تفکر، انرژی و… را داریم و در این مسیر هر کس که اشتباه کار کرده باید اشتباه خودش را بپذیرد. در کار فیلمسازی خودمان نیز وقتی یکی اشتباه می‌کند همه دنبال این هستند کاسه کوزه‌ها را سر یکی دیگر بشکنند. ما باید بپذیریم تاوان اشتباهات‌مان را خودمان بدهیم، نباید مسائل را به سمتی ببریم که دیگران هزینه اشتباه ما را بدهند. من کار را دوست داشتم و با حساسیتی که روی نقش خودم داشتم، بارها با نویسنده و کارگردان به بحث می‌نشستیم و سعی کردم نقشم را بخوبی ایفا کنم. این فیلم زمانی ساخته شد که هیچکدام از اتفاقات امروز رخ نداده بود و حرف‌های بسیاری برای گفتن دارد.

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و خبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

0

به گزارش گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس، «جلیل رسولی» خوشنویس مطرح کشور در گفت‌وگ با تسنیم ضمن مرور فعالیت‌هایش در خوشنویس و هنر، از تجربیات خاص خود در داوری لوگوی فیلم محمد رسول الله (ص) سخن گفت. او با اشاره به اینکه یکی از داوران انتخاب لوگو فیلم بوده  است عنوان کرد: به خاطر دارم که پس از داوری آثار، وقتی اثر برگزیده انتخاب شد. مجید مجیدی از اثر انتخاب شده نهایی رضایت نداشت. البته باید بگویم که اثر انتهاب شده اثر خوبی بود اما به هر حال مجید مجیدی را راضی نکرد. او از من خواست تا در آن فرصت اندک، فکری کنم. من هم برای خلق اثری مد نظر مجیدی دست به کار شدم. در نهایت تصمیم گرفتم لوگو را با انگشت خوشنویسی کنم. بنابراین بجای قلم، انگشت خود را در جوهر فرو بردم و سپس لوگوی محمد (ص) را کشیدم. خوشبختانه مجیدی آن اثر را پسندید و شد لوگوی فیلم محمد (ص) که همه دیدند.

* کمی از خوشنویس شدنتان بگویید! از زمانی که شما متوجه شدید در این زمینه استعداد دارید؟

جلیل من ابتدا بسم الله الرحمن الرحیم بگویم چون میگویند اگر ابتدا بسماللهالرحمنالرحیم نگویید کار در نهایت به خوبی و خوشی تمام نمی‌شود، من می‌توانم بگویم از سن 14 سالگی به طور جدی خوشنویسی را شروع کردم، زمانی که دبیرستان می‌رفتم خوشنویسی می‌کردم و در واقع من در شهر همدان به دنیا آمدم، پدرم که خدا رحمتش کند، مرا به مکتبخانه فرستاد که البته امروز  به آن کودکستان می گویند. معلمی داشتیم به نام «حسین آقا» او خیلی آدم جالبی بود، آن زمان 6 سالم بود روزی به من گفت به پدرت بگو بیاید، اولش ترسیدم فکر کردم کار بدی کردم، ولی بعد دیدم با پدرم نشسته‌اند و صحبت می‌کنند؛ به پدرم گفت پسرت خیلی استعداد هنری دارد. خیلی جالب است! نمی‌دانم از کجا متوجه شده بود؛ چه بینشی داشت نمی‌دانم! 

* یعنی به همین دلیل خطاط شدید؟ خب کودکان زیادی از طرف  معلمشان با استعداد خوانده می شوند ولی مسیر زندگیشان به سمتی دیگر می رود. چگونه به یک خوشنویس تبدیل شدید؟

به هر حال در مدرسه و آرام آرام من خیلی تشویق شدم. البته نه به خاطر خوشنویسی؛ یادم هست در دبیرستان روزنامه دیواری درست می‌کردم، آن زمان این‌طور بود، من در این روزنامه دیواری هم مطلب می‌نوشتم، هم کاریکاتور می‌کشیدم، هم می‌نوشتم، هم جوک می‌نوشتم، شنبه‌ها که آن را به دیوار می‌زدم گویی یک نمایشگاه گذاشته‌ام، بعد بچه‌ها می‌آمدند تماشا می‌کردند، خیلی جالب بود، به طور جدی شروع کرده بودم، از سن 14 سالگی، خط نوشتم، بعضی اوقات خط می‌نوشتم، بعضی اوقات پول هم در می‌آوردم.

* یعنی مشتری واقعی یا شخص خاصی برای تشویق آثارتان را می خرید؟
نه؛ کار سفارش می‌گرفتم، به من می‌گفتند این را بنویس، من هم نوشتم. سنم خیلی کم بود، ولی با این حال در زمان خودش یک مبلغی به ما می‌دادند. یعنی جوهر کار از همان ابتدا با من بود، بعد تقریباً کار کردم، جاهای مختلف را تجربه کردم، بعضی‌ها فکر می‌کنند جلیل رسولی همین‌طوری شده جلیل رسولی، از پشت میز دبیرستان آمده و به یک‌باره خطاط شده است. من که دانشگاه نرفتم اما  خیلی ریاضت کشیدم، بسیار خون دل خوردم تا به اینجا رسیدم.

* مگر می شود کسی به یکباره به هنر دست یابد؟ مگر کسی در مورد شما چنین فکر می کند؟

این موضوع خیلی مهم است، بعضی جوانان فکر می‌کنند همین‌طوری است، مثلاً می‌خواهند یک شبه ره صد ساله را بروند که نمی‌شود. مراحل زیادی را طی کردم، هر چیزی که راجع به خوشنویسی بود، من سرک کشیده بودم؛ هر کاری و هر نوعی. مثلاً حتی چاپ سیکل اسکرین که مربوط به چاپ اثر است را یاد گرفتم. خلاصه هرچه مربوط به تابلو نوشتن بود، هر کاری که مربوط به گرافیک می‌شد و … . از همان ابتدا هم یک عِرق گرافیکی در من بود و عِرق گرافیسیتی داشتم، چون خوشنویسی خودش یک آناتومی دارد، باید بدانید این را چگونه خرجش کنید و این یک دید گرافیستی می‌خواهد.

* یعنی خط را تجربی کسب کرده اید؟ پیش هیچ استادی مشق نکردید؟
سال 52 و 53 من یک خوشنویس شناخته شده بودم، یعنی به طور جدی سفارشی کار می گرفتم و چاپخانهها خط میدادند و کار گرافیکی میکردم. سطحش خیلی بالا نبود ولی کار میکردم، تا اینکه سال 52 تقریباً  خدمت استاد سیدحسن میرخانی(ره) رفتم، یعنی یک دوستی داشتم به من گفت در خط تو یک ایرادهایی وجود دارد، چرا نمیروی اینها را برطرف کنی؟ خلاصه رفتم پیش استاد میرخانی او داشت برای یک شخص دیگری سرمشق مینوشت، این خط دل من را برد یعنی تازه فهمیدم که هیچ چیزی از خط نمیدانم، خلاصه خدمت ایشان رسیدم و حدود 3 سال خدمت ایشان بودم، تا اینکه مدرک ممتاز آن زمان را گرفتم،

* یعنی پس از سه سال مدرک بالاترین سطح را گرفتید؟

سطوح خوب، متوسط، عالی و ممتاز بود که ممتاز بهترین بود و وقتی این مدرک را گرفتم فکر کردم خیلی آدم حسابی شدم، بعد متوجه شدم اصلاً این اول راه است. خیلی دوستان آن زمان میگفتند من شیوه استاد حسن مینویسم. دستم صاف بود، خیلی خوب خط مینوشتم، حتی عوام میگفتند از استاد بهتری. البته گفتم نه استاد بهتر از من است، خط او یک آناتومی دارد، ترکیبی دارد که من و امثال من سالها به او نمیرسیم، البته استاد حسن، مرد باتقوا و نورانی بود، یعنی ما در کلاسش بیشتر از معرفت و انسانیت  درس می گرفتیم، او میگفت هنر فقط خط نوشتن خوب نیست، انسان باید انسان باشد. باتقوا بود، نماز اول وقت میخواند و خیلی کارش درست بود، خدا رحمتش کند.

* منظورتان از صاف نبودن خط استادتان چیست؟

یعنی مثلاً قلم را که وارد مرکب می‌کنید، استاد من یک لرزش کمی به دستش می‌داد و خط شیرین می‌شد، من صاف می‌آوردم، ولی رنجه (لرزش) او به خط شیرینی می‌داد، رقصی در خط پیدا می‌شد که واقعاً هنر ناب بود. خلاصه من کار کردم و خطم خوب شده بود و مورد توجه قرار گرفته بود و بعد کمکم دیدم خط کلاسیک دیگر من را ارضاء نمی‌کند و جوابگو نیست. و روحیه‌ای که دارم نمی‌تواند من را راضی کند، چون با رنگ هم زیاد کار کرده بودم و تجربیات مختلفی در رنگ داشتم، رنگ را شناخته بودم به طور حسی، یعنی من خط را تعلیم گرفتم ولی رنگ را به طور حسی دریافت کردم، این خیلی جالب بود و بعضی‌ها بعداً تعجب کردند من هیچ‌گاه استاد رنگ نداشتم، البته خیلی موزه‌های اروپا را رفتم و دیدم، مثلاً ساعت‌ها و روزها می‌رفتم مثلاً موزه لوور پاریس را رفتم و دیدم با اینکه خوشنویس بودم ولی نقاشی می‌دیدم، موزه‌های دنیا را چندین بار رفتم و دیدم، چون من 27، 28 کشور سفر کردم فقط با حالت تشنگی می‌رفت موزه و رنگ می‌دیدم، فرم می‌دیدم.

* اولین باری که اثارتان را برای عموم به نمایش گذاشتید را بخاطر می آورید؟

سال 54 اولین نمایشگاهم را برگزار کردم، در گالری سیحونِ آن زمان، آدرسش خیابان وزرا بود. خانم سیحون آن زمان صاحب گالری بود. او گالری دار حرفه‌ای بود، البته من را یکی از دوستان معرفی کرد، سن من کم بود، 23 یا 24 سالم بود، به من گفت نمایشگاه بگذار، یک روز دوستم با خانم سیحون قرار گذاشت، من چند کار بردم، ایشان هم نشسته بود حواسش نبود، یک‌دفعه کارهای من را دید و گفت تا الان کجای بود؟! گفتم همین بغل، گفت: کارت خیلی خوب است چرا تا الان نمایشگاه نگذاشتی؟ خیلی جالب بود که چند کار من شب اول فروش رفت، این قدر برای بعضی‌ها تعجب‌برانگیز بود فکر می‌کردند ما بازارگرمی کرده‌ایم و فروش نرفته است.  خیلی افراد آمدند بودند نمایشگاه، گالری کوچکی بود و افرادی در کوچه ایستاده بودند.
بعد از آن سه نمایشگاه آنجا برگزار کردم! چون کارهایم بزرگ شد گالری‌های بزرگ، مثلاً شیخ و گالری‌های دیگر را برای نمایش آثارم انتخاب کردم. * مهمترین ویژگی آثار شما چیست؟

یکی از حسن‌های کار من این بود که مثلاً زمانی که اعلام می‌شد من نمایشگاه دارم مخاطبین من می‌دانستند من قطعاً یک کار جدید دارم، من از تکرار متنفر هستم و تکرار در کارهایم را دوست ندارم، هنر یعنی خلاقیت، تکرار دیگر آدم می‌شود بساز بفروش، خیلی کار سختی است، برای همین  خیلی افراد نتوانستند قد علم کنند، خوشنویسی محدودیت دارد، یک آناتومی دارد، شناخته شده است، یک استاندارد طلایی دارد. در نقاشی شما می‌توانید رنگ را تغییر بدهید، مدرن کار کنید و غیره ولی در خط مخصوصاً اگر بخواهید روح خط را حفظ کنید باز سخت‌تر می‌شود، منالان خیلی وقت است به دلایلی نمایشگاه برگزار نکردم، همه می‌دانند و میگویند چه زمانی نمایشگاه برگزار می‌کنی؟ می‌دانند اگر نمایشگاه بگذارم یعنی کارنویی کردم و این خودش جذابیت داشته که مخاطبان من، کار من را دنبال کنند. 

* شما ناشر هم هستید؟!

5 کتاب از آثارم چاپ کردم و ناشرش خودم بودم با هزینه خودم با مطالب خودم، با لِیآت خودم، یک طوری است که من تابلو که درست می‌کنم دوست دارم میخ پشت کار خودم را هم خودم بکوبم و این یکی از بدی‌های من است، اسلاید کارهایم را هم خودم می‌گیرم، خیلی کار سختی است، با یک  دوربین یاشیکا قدیمی اسلایدها را  می‌گیرم. من این‌طوری کار می‌کنم، می‌روم چاپخانه بر چاپ کتابم نظارت می‌کنم، میگویند درشان تو نیست چرا می‌روی چاپخانه؟ میگویم من یک نماینده باید بگیرم او بروذ چاپخانه اما بعد مورد رضایت من نیست. من می‌خواهم چیزی که دوست دارم بشود، همین باعث شده ریاضت زیاد بکشم، مثلاً حتی آخرین کتابم مطالب زیادی داشت، یک نفر گفت ویرایش کن، گفتم نه می‌خواهم ادبیات خودم باشد، در صورتی که ویرایش  چیز معمولی است و می‌خواهم هر چه خودم دوست دارم انجام بدهم.
این تفکر باعث شود آدم خیلی اذیت شود یعنی شما 5 کتاب چاپ کنید، البته آبرومند بود و من ناراضی نیستم، مثلاً می‌روم خارج از کشور نمایشگاه برگزار می‌کنم می‌بینم طرف کتاب من را آورده، می‌گوید من از روی کتاب شما کار کنم، خیلی لذت می‌برم و خدا را شکر می‌کنم که از این طرف دنیا از من به او خیر رسیده که او دارد از روی کتاب من کپی می‌کند و کار می‌کند و این خودش برای من جذابیت دارد.

* نمایشگاههای خط که جدیداً کم هستند ولی به هر حال نمایشگاههایی هم که برگزار میکنند نمایشگاه خط هستند یعنی مثلا نمایشگاه ثلث، خط نستعلیق اما  ترکیب  آثار شما با گرافیک با اینکه خیلی از آنها خط نقاشی نیست فقط خط است ولی خوب با رنگ ترکیب شده است؛ بسیار جذاب است.  شما ظاراً رمزهای جنگ را  می‌نوشتید و آن آثار الان کجاست؟

 در زمان جنگ وقتی می‌شنیدم رمز جنگ یا زهرا است، همان لحظه طراحی می‌کردم، دو سه روزه کار می‌کردم و این را می‌رساندم به وزارت ارشاد،  آنها چاپ می‌کردند، پول آن‌چنانی هم به من نمی‌دادند ولی آن زمان پول در نظر من نبود، به خصوص در مورد این کارها، رمز دیگر یا علیبنابیطالب بود، یک رمزی یا الله بود، که البته اینها چاپ می‌شد و می‌دادند پوستر چاپ می‌کردند و من خودم می‌رفتم وزارت ارشاد کار داشتم می‌دیدم در راهروهای ارشاد پر از پوسترهای من است، بعد من به آنها گفتم من خودم خجالت می‌کشم. از دیگران هم بخواهید کار کند، گفتنند کسی حاظر نیست کار کند، آن زمان یک عده می‌ترسیدند، حتی پای کارهایشان امضا نمی‌کردند، ولی من روی عقیده و اعتقادی که داشتم آن زمان کار می‌کردم و از این نوع کارها زیاد انجام دادم و کارهای ماندگاری شده است، بعد به وزارت ارشاد پیشنهاد دادم که این کارها تاریخ است شاید از نظر هنری خیلی عیار بالایی نداشته باشد، چون با شتاب انجام شده است ولی یک زمان و یک تاریخ در اینها مطرح است، شما این‌ها را از من بگیرید، گفتند نه بودجه نداریم،  یک دوستی داشتم به نام خلیل شیرازی خدا رحمتش کند، رئیس هیات قائمیه بود که من پوستر برای آنها کار کرده بودم،  یک روز آمد گالری من و کارها را دید، گفت اینها چیست؟ گفتم داستان این‌طوری است، گفت برای چه کسی است؟ گفتم برای کسی نیست برای خودم است و بعد دیدم دسته چکش را درآورد و گفت چقدر بنویسم؟ آن زمان دو سه برابر قیمتش را به من داد و آنها را برد، بعد از یک مدت از طرف ارشاد به من زنگ زدند، حالا کارها را چند می‌خواهی به ما بدهی؟ گفتم نه دیگر آن کارها رفت، گفتند نه از او پس بگیر، من خجالت می‌کشم به او بگویم، دیگر کارها را برد و نفهمیدم چه کرد با آنها.

* اینکه اثرهایتان را امضا می کردید در زمان انقلاب مشکل ساز نشد؟

کارهایی که آن زمان درست کردم یکی «جهان سه بت‌شکن دارد، ابراهیم خلیل‌الله، محمد رسول‌الله، خمینی روح‌الله» بود، اول انقلاب که، خط شکسته از پایین نوشته می‌شود می‌رود بالا، این را من همین‌طوری نوشته بودم بعد در قم یک روزی یک آقای روحانیِ جوانی گویا داشته صحبت می‌کرده گفته است این هنرمند کیست؟ ممکن است ضدانقلاب باشد، اتفاقاً آقای خلیلی شیرازی علوی، یک آدم باسوادی بود من را سال‌ها می‌شناخت، قبل از انقلاب، می‌گفت من داشتم نماز می‌خواندم دیدم یک‌دفعه اسم تو آمد و اسم این پوستر آمد، اوایل انقلاب هم هر کسی را می‌گرفتند تیکه بزرگش گوشش بود، بعد گفت بلند شدم گفتم چه میگویید این آدم را من می‌شناسم، این از نظر هنری است، بعد گفت رسولی نجاتت دادم، گفتم از چه نجات دادی؟ بعد داستان را برای من تعریف کرد.

* به خاطر اینکه خمینی بالا نوشته شده بودید؟ از آثار معروفتان بگویید!

بله، بعد آنجا توضیح دادم که امام خمینی اگر بخواهیم از نظر مقامی حساب کنیم یک موی حضرت پیامبر هم نیست، ولی این فرم از نظر هنری این‌طوری است، بعد آمدم کلمه الله و اولیایی که بالا سر امام بود کار کردم که آن هم دو نوع کار کردم، یک نوع آن آبی بود و یک نوع فرم دیگری بود که گرافیک تر بود ولی نوع آبی را بیشتر استفاده کردند. بعد هم دیوان اشعار حضرت امام بود کار کردم که آن هم 200 صفحه شد، خیلی چاپ شد، کل دیوان بود که فکر کنم بیش از 100 بار چاپ شد.

* نوع آثارتان هیچ وقت باعث نشد شما را جایی اذیت کنند؟

نه، البته متلک زیاد میگفتند چون من در قشر هنرمند هستم و عیار کارم از همان ابتدا بالا بوده، قبل از انقلاب نمایشگاه داشتم و کارم مطرح بود، با هنرمندان طاغوتی هم زیاد سروکار داشتم و اکثراً هم با من رفیق هستند، متلک میگفتند، مثلاً بعدا یکی از دوستانم که ابتدا از من کار خریده بودم و بعداً با من دوست شدم رفته بوده از خانم سیحون سوال کرده بود که کار رسولی چطور است؟ گفته بود کارش که خیلی خوب است ولی خودش شیخمسلک است، ملانویس شیخهاست [میخندد] یکی از دوستان به من میگفت تو بسیجی هستی، گفتم والا من بسیجی نیستم اگر لیاقتش را داشتم که خیلی خوب بود، بسیجی مگر بد است؟

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و خبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

0

به گزارش گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس، تابناک نوشت: وزیر بهداشت که دو روز پیش با فحاشی و تهدید یکی از دولت مردان به برکناری به صدر اخبار رفته بود، دیروز عذرخواهی کرد تا به نوعی به ماجرای پیش آمده پایان دهد؛ ماجرایی که البته برای اهالی بدره با عذرخواهی پایان یافتنی نیست.
قاضی زاده هاشمی که در جریان سفر به استان ایلام به شهر مرزی بدره سفر کرده و در جریان بازدید از یکی از مراکز درمانی شهر، در مقابل انتقادات یکی از مسئولان حاضر، از کوره در رفته و علاوه بر فحاشی به وی، این دولتمرد را به برکناری تهدید کرده بود، از بابت رفتار زشت و ناپسند خود عذرخواهی نمود.
عقبگردی که طی آن مشخص شده مخاطب تهدید و فحاشی وزیر بهداشت، فرماندار بدره بوده است. دولت مردی که انتقاداتی به عملکرد وزیر بهداشت وارد دانسته و از کمبودهای شهر در امکانات بهداشت و درمان و متخصص گلایه کرده بود و در جواب، به برکناری در زمانی کوتاه تهدید شد.
فضای زشتی که روابط عمومی وزارت بهداشت با صدور تکذیبیه ای کور و بی منطق، کوشید آن را دروغ دانسته و فضاسازی رسانه‌ای بنامد اما فیلم منتشر شده از ماجرا به سرعت در شبکه های اجتماعی دست به دست شد و مانع از به انحراف کشاندن ماجرا توسط ایشان شد تا دست آخر وزیر چاره ای جز عذرخواهی نداشته باشد.
اقدامی کم تاثیر که به هیچ وجه پاسخ مناسبی برای انتقادات مطرح شده توسط فرماندار بدره و همراهانش نیست. انتقاداتی که کمبودهای این شهر مرزی و حومه اش را نشان می‌دهد و به این امید در محضر عالی ترین مقام اجرایی دولت در بخش بهداشت و درمان مطرح می‌شد که چاره جویی شده و رفع و رجوع شوند اما به فحاشی و تهدید فرماندار ختم شدند.
این در حالی است که در کشمکش پیش آمده، آنچه مغفول واقع شد، انتقادات مطرح شده بود. انتقادات که نه، کمبودهای شهر بدره که از زبان فرماندار این شهر به عنوان نماینده مردم مطرح شد تا بلکه رفع و رجوع شوند و مشاجره شکل گرفته مانع از شنیدنشان شد.
دردناک آنجاست که می‌بینیم سایه دعوای رخ داده حتی پس از عذرخواهی وزیر نیز از سر کمبودهای منطقه دور نشده است. وضعیتی نامطلوب که دعوای رخ داده را اصل جلوه داده انتقادات و کمبودهای مطرح شده را فرع، در حالی که می‌بایست برعکس باشد. آنقدر برعکس که اگر وزیر عذرخواهی نمی‌کرد و به جایش برنامه ای تفصیلی برای رفع و رجوع مشکلات بدره ارائه می‌کرد، کار درست تری انجام داده بود.
رویکردی حرفه‌ای که اگر اتخاذ می‌شد، بی شک اهالی بدره نیز خرسند تر بودند. مردمانی که آنچه برایشان حائز اهمیت است، رفع مشکلات پیش رو و برطرف شدن کمبودهایشان است وگرنه به مانند همگی‌مان، انواع و اقسام دعواها میان مسئولان را به یاد دارند و ختم شدن یکی از این دعواها با عذرخواهی برایشان جذابیت خاصی ندارد!

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و خبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

0

به گزارش گروه دیگر رسانه های  خبرگزاری فارس،مهاجم باتجربه اتلتیکو مادرید در دیدار تیمش مقابل دپورتیوو لاکرونیا، به شدت از ناحیه سر دچار آسیب دیدگی شد. 

در دقایق پایانی بازی بود که روی یک پرتاب اوت، تورس که برای زدن ضربه سر از زمین بلند شده بود، با ضربه سر برگانتینیوس، بازیکن دپور، که به پشت سر او برخورد کرد، نقش زمین شد و از هوش رفت. بازیکنان دو تیم بلافاصله تلاش کردند تا مانع از بسته شدن دهان او شوند و پزشکان هم خیلی سریع خود را به رسانده و با انجام کمک های اولیه، او را مستقیما به بیمارستان منتقل کردند. هنوز شدت مصدومیت او مشخص نیست.

همچنین درحالی که توئیتر باشگاه اتلتیکو خبر از ضربه مغزی شدن تورس داد اما رسانه های اسپانیایی گزارش دادند که فرناندو تورس در بیمارستان به هوش آمده، با اطرافیان خود صحبت کرده و به نظر می رسد خطر رفع شده است، اما پزشکان مشغول معاینات بیشتر هستند.

انتهای پیام/

0

به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس، تسنیم نوشت: به تازگی فایلی صوتی در فضای مجازی منتشر شده که ظاهراً منسوب به خانم فاطمه هاشمی –دختر ارشد مرحوم آیت الله هاشمی- است. در این فایل که گویا دوشنبه نهم اسفندماه سال جاری در دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب ضبط شده، دانشجویی از فاطمه هاشمی سوالی با این مضمون می پرسد؛ شما در جماران همسایه حضرت امام بودید و خانه ایشان را دیده اید. چرا سبک زندگی شما با حضرت امام که می گفتند این انقلاب، انقلاب پابرهانه هاست، اینقدر تفاوت دارد؟

فاطمه هاشمی در پاسخ می‌گوید؛ شما از کجا می دانید سبک زندگی امام چه بوده؟! آن اتاقی که شما را می‌برند و نشانتان می دهند، خانه امام نیست. آن دفتر ملاقات‌های امام بود. من بیشتر از این وظیفه ندارم درباره زندگی امام و خانواده امام توضیح بدهم…خانه آقای هاشمی 570 متر بود اما باغ هایی که در اختیار امام بود در جماران بالای سه-چهار هزار متر بود!

پاسخ به این ادعا –فارغ از هویت مدعی که در جای خود آن نیز جای پرداختن داشته و می پردازیم- نیازمند رجوع به تاریخ است.

* خانه ای با نمای طاغوتی!

آیت‌الله امام جمارانی از یاران صدیق و نزدیک امام، روایت دست اول و بی‌واسطه‌ای از نحوه ورود و اسکان حضرت امام به محله جماران نقل می کند که خلاصه آن به شرح زیر است؛

بعد از اینکه امام به آخرین مرحلۀ درمان رسید، پزشکان گفتند که ایشان باید در یک هوای ملایم و متعارفی باشد. هوای تهران برای امام خوب نیست و هوای قم هم برای امام بدتر است، اصلاً ایشان نباید بر‌گردند و هرجایی که هوای بهتری هست به آنجا بروند. من یادم می‌آید در ایام پانزده خرداد سال42، حضرت عبدالعظیم بهترین هوای تهران را داشت. مردم ییلاق به حضرت عبدالعظیم می‌رفتند. اما حالا دیگر حضرت عبدالعظیم هم هوای مناسبی ندارد. امام به اعتبار هوای قدیم و نیز سکونت در مناطق جنوبی تهران پیشنهادشان این بود که آنجا بروند اما شهر‌ری برای امام مساعد نبود چون هوای آنجا خراب شده بود. دنبال این بودند که یک جایی را برای امام پیدا بکنند که هوای مناسب دارد. آقای رسولی (محلاتی) یک جایی در خیابان دربند(منزلی متعلق به شخصی به نام حاج آقا مشرف) سراغ داشت، که به نظرشان رسید آنجا را برای امام اختصاص بدهند. به امام پیشنهاد شد که یک چنین جایی هست و آقا را به دربند می‌برند. این ساختمان دربند از داخل چیزی نبود. در سه طبقه بود و هر طبقه فقط یک اتاق و سالنی داشت که حتی جایی برای قدم زدن امام هم نبود، امام توی همان سالن  کوچک قدم می‌زدند. اما نمای بیرون آن، تقریباً طاغوتی بود. نمای سنگی داشت، بلند بود و یک پنجره‌ای بود که امام از همان طبقه‌ای که ساکن بودند، جلوی پنجره می‌آمدند و جواب احساسات مردم را می‌دادند. جمعیت هم زیاد به ملاقات امام می‌آمدند. دیگر مرتب شبانه روز ملاقات می‌شد.

c2d27_13951212104853502101536810 حالا که شبیه امام نشدیم؛ امام را شبیه خود می‌کنیم

منزلی که از نظر امام(ره) نمای طاغوتی داشت

امام از ابتدایی که وارد این منزل شدند از وضعیت داخل منزل ناراحت بودند. من خودم یک‌بار با احمد‌آقا رفتیم و می‌خواستم آقا را ببینم، دیدم ایشان روی یک تختی در یک نیمچه اتاقی نشسته و پاهایشان آویزان است. مشغول مطالعه بودند. رفتیم آنجا نشستیم و عرض ارادت کردیم و با احمد‌آقا هم برگشتیم. من دیدم آنجا یک نیمچه اتاق است، واقعاً نمی‌شود گفت یک اتاق. اگر ملاقاتی هم داشته باشند باید توی این سالن باشد. یعنی هیچ وسیله‌ و امکاناتی برای استراحت امام نیست.

* اولتیماتوم 48 ساعته امام

احمد‌آقا ظاهراً رفته بودند قم. امام آقای رسولی را صدا می‌زند و می‌گوید آقای رسولی من ظرف 48 ساعت به شما مهلت می‌دهم، اگر یک منزل مناسبی برای من پیدا کردید که می‌روم به آن منزل، اگر نشد من به قم بر می‌گردم. آقای رسولی می‌فهمد وقتی امام یک چنین تهدیدی می‌کند حتماً عین آن را اجرا خواهد کرد. لذا تلفنی به احمد‌آقا خبر می‌دهد که سریع بیایید که آقا اخطار کرده که من به قم می‌روم.

c2d27_13951212104741955101536610 حالا که شبیه امام نشدیم؛ امام را شبیه خود می‌کنیم

اولتیماتوم 48ساعته امام(ره) برای تخلیه این منزل

احمد‌آقا سراسیمه به منزل ما آمد و گفت فلانی امام تهدید کرده و به همین جهت باید سریعاً یک جایی پیدا کنیم. گفتم جایی که باید پیدا بشود چه‌جور جایی است؟ گفت این را آقای رسولی از امام پرسیده است که ” آقا شما که می‌فرمائید یک جای مناسب پیدا بشود، چه جایی برای شما مناسب است؟ ” امام فرمودند که مثل آن منزل حاج آقای شما (پدر آقای رسولی که از دوستان قدیمی حضرت امام بود) در امامزاده قاسم. پدر آقای رسولی آنجا ساکن بودند که خانه ای محقر و در ده امامزاده قاسم بود. در گذشته امام روزها از آن منزلی که برای ملاقات‌هایشان اجاره کرده بودند می‌آمدند به منزل آقای رسولی و در آن‌جا می‌نشستند. فرمودند یک همچین جایی.

* چیزی شبیه همان خانه تنگ و تاریک نجف!

در نهایت منزل آیت‌الله امام جمارانی برای سکونت امام پیشنهاد می شود و ایشان در ادامه نقل می کند؛ «عصر آن روز حاج احمد‌آقا می‌رود خانم را می‌آورد، دو نفر از خانم ها هم همراه ایشان بودند. آمدند منزل و ما را دیدند و سلام و علیک و احوال پرسی کردیم بعد به ایوان بالا که رفتند به احمد‌آقا گفتند این منزل همان منزل تنگ و تاریکی است که ما در نجف داشتیم. ما آنجا گرفتار این‌جور منازل بودیم حالا هم باید گرفتار همین منازل باشیم؟ من به هیچ وجه موافق نیستم. مرحوم احمد‌آقا گفته بود اگر شما اینجا را نپسندید امام می‌روند قم و مشکل برای همه ما درست می‌شود. شما موقتاً اینجا را قبول کنید تا بعد سر فرصت ما یک جای مناسبی را پیدا می‌کنیم. ایشان بالاجبار قبول کرد.» و به این ترتیب حضرت امام در 28 مرداد ماه سال 1358 وارد محله جماران شده و تا پایان عمر شریف خود در همان خانه ساده زندگی می کنند.

c2d27_13951212104813424101536710 حالا که شبیه امام نشدیم؛ امام را شبیه خود می‌کنیم

منزل امام در جماران

* می خواهید مرا جهنمی کنید؟!

اما مگر منزل و زندگی حضرت امام در نجف چگونه بود که همسر ایشان آنگونه از آن یاد می کنند؟ آیت الله مسلم ملکوتی از شاگردان قدیمی حضرت امام که در نجف نیز با ایشان بوده است در کتاب خاطرات خود (چاپ مرکز اسناد انقلاب اسلامی) در این خصوص می گوید؛

«این منزل در شارع الرّسول قرار داشت و آقای شیخ نصر الله [خلخالی] آن را اجاره و تهیه کرده بود. این منزل دو طبقه داشت و در هر طبقه دو اتاق که مساحت هر کدام دوازده متر بود، وجود داشت. یکی از اتاق ها مخروبه بود و قابل استفاده نبود و چون آشپزخانه اش کوچک بود، ظروف و چراغ غذا را در حیاط می گذاشتند.

هنگام ورود امام به نجف، یکی از اطاق ها برای امام اختصاص یافت. … حضرت امام به مدت 15 سال در این خانه اجاره ای مانند سایر طلاب معمولی زندگی کرد. بارها نزدیکان خواستند یک کولر بر یکی از اتاق ها نصب کنند، اما امام با لحن شدید فرمود: “شما دست به یکی کردید تا مرا جهنمی کنید.” و مانع از این کار شد. تا اینکه پس از چند سال، دیگر به اصرار زیاد برخی اعاظم قبول کردند یک پنکه در آن گذاشته شود.

اتاق بیرونی حضرت امام با زیلوهای فرسوده پوشیده شده بود. یک وقت برخی نزدیکان عرض می‌کنند: “این ها مناسب منزل شما نیست اجازه بدهید آنها را تعویض کنیم.” امام در جواب می فرماید: “مگر منزل صدر اعظم است؟!” و اجازه تعویض نمی دهد.»

* از تحریف تا تهمت…

آنچه فاطمه هاشمی درباره باغ های چند هزار متری جماران و خانه امام(ره) می گوید را باید چیزی فراتر از تحریف سیره امام ارزیابی کرد.

حضرت امام در فرازی مهم از پیام برائت از مشرکین حج سال 1366 (6 مردادماه) می نویسند؛ «متواضعانه و به عنوان یک پدر پیر از همه فرزندان و عزیزان روحانی خود می‌خواهم که در زمانی که خداوند بر علما و روحانیون منت نهاده است و اداره کشور بزرگ و تبلیغ رسالت انبیا را به آنان محول فرموده است، از زیّ روحانی خود خارج نشوند و از گرایش به تجملات و زرق و برق دنیا که دون شأن روحانیت و اعتبار نظام جمهوری اسلامی ایران است، پرهیز کنند و بر حذر باشند که هیچ آفت و خطری برای روحانیت و برای دنیا و آخرت آنان بالاتر از توجه به رفاه و حرکت در مسیر دنیا نیست که بحمد اللَّه روحانیت متعهد اسلام امتحان زهدگرایی خود را داده است، ولی چه بسا دشمنان قسم‌خورده اسلام و روحانیت بعد از این برای خدشه‌دار کردن چهره این مشعلداران هدایت و نور، دست به کار شوند و با کمترین سوژه‌ای به اعتبار آنان لطمه وارد آورند که ان شاء اللَّه موفق نمی‌شوند.»

و یا ایشان در جلد 21 صحیفه (صفحه 99) می فرمایند؛ «من اکثر موفقیتهای روحانیت و نفوذ آنان را در جوامع اسلامی در ارزش عملی و زهد آنان می‌دانم. و امروز هم این ارزش نه تنها نباید به فراموشی سپرده شود، که باید بیشتر از گذشته به آن پرداخت. هیچ چیزی به زشتی دنیاگرایی روحانیت نیست. و هیچ وسیله‌ای هم نمی‌تواند بدتر از دنیاگرایی، روحانیت را آلوده کند. چه بسا دوستان نادان یا دشمنان دانا بخواهند با دلسوزیهای بی‌مورد مسیر زهدگرایی آنان را منحرف سازند؛ و گروهی نیز مغرضانه یا ناآگاهانه روحانیت را به طرفداری از سرمایه داری و سرمایه داران متهم نمایند. در این شرایط حساس و سرنوشت سازی که روحانیت در مصدر امور کشور است و خطر سوء استفاده دیگران از منزلت روحانیون متصور است، باید بشدت مواظب حرکات خود بود.»

مردی الهی و چنین ریزبین و تیزبین که به روشنی می‌داند کوچک ترین لغزش و مادی‌گرایی از سوی یک روحانی منسوب به انقلاب و جمهوری اسلامی چه تاثیر سوئی بر اعتماد مردم به عنوان ولی نعمتان و صاحبان اصلی این اقلاب و حرکت تاریخی می‌گذارد، چطور می‌تواند به خود اجازه دهد در برابر مردم نوع و سبکی از زندگی را نشان دهد و در خلوت سبکی دیگر را؟!

* خاطره‌سازان نمی‌میرند!

انتساب مسائل جنجالی به حضرت امام شاید یکی از ارثیه های مرحوم آیت الله هاشمی برای فرزندانش باشد. آن مرحوم نیز با نقل برخی خاطرات قابل تامل، مسائلی را به امام نسبت داده بود؛ از جمله اینکه ایشان موافق حذف شعار «مرگ بر آمریکا» بوده اند!

مرحوم هاشمی در گفت‌وگو با ماهنامه مدیریت ارتباطات 25 اردیبهشت 1389 در پاسخ به این سوال که «درباره خاطرات شما نکته‌ای است که درباره حذف شعار «مرگ بر آمریکا» آوردید و گفتید امام با حذف این شعار موافق بودند. انتشار این مطلب در خاطرات شما واکنش‌های تندی را به همراه داشت و جوسازی‌های سیاسی زیادی علیه آن شد. می‌خواهیم آن خاطره را نه به شکل مکتوب، بلکه از زبان شما بشنویم که واقعیت آن چه بود؟» می گوید؛ تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقیقا یادم نیست که چه نوشتم…»

اما هاشمی چه در این باره چه نوشته است؟ تمام مواردی که هاشمی در کتب خاطرات خود در این زمینه نقل کرده 4 مورد زیر است؛

1- احمد آقا تلفن‌ کرد و اطلاع‌ داد، امام‌ با پیشنهاد قطع‌ شعار «مرگ‌ بر آمریکا و مرگ‌ بر شوروی‌» از رسانه‌های‌ دولتی‌ موافقت‌ کرده‌اند و پذیرفته‌اند که‌ بگویند به‌ امر امام‌ قطع‌ شده‌ است‌. 16 فروردین 1362

2- ظهر احمد آقا آمد. اعترافات توده‌ای‌ها را به ایشان دادم که بخوانند و به اطلاع امام برسانند. قرار شد از طرف امام رسما به صداوسیما ابلاغ کنند که [شعار] مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی را که در شعارهای مردم می‌آید، حذف کنند و دوستان دیگر هم موافق‌اند.  20 فروردین 1362

3- جلسه شورای مرکزی حزب [جمهوری اسلامی] داشتیم‌. درباره دستور امام برای حذف شعارهای مرگ برآمریکا و «مرگ بر شوروی» بحث داشتیم که شیوه حذف آن ـ‌به صورتی که عکس‌العمل بدی نداشته باشد ـ انتخاب شود. اول اردیبهشت 1363

4- [آقای امام موسوی] نماینده شوشتر هم آمد و پیشنهاد قطع شعار مرگ برآمریکا و شوروی را می‌داد. گفتم به طور اصولی تصمیم گرفته‌ایم‌، امام هم موافقت کرده‌اند ولی منتظر فرصت هستیم . 14 تیر 1363

این ادعا در ابتدای کار دولت یازدهم – و در آغاز مذاکرات دولت با آمریکا بر سر پرونده هسته ای- یک بار دیگر در کانون توجهات رسانه ای و سیاسی قرار گرفت و حمید انصاری قائم مقام موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(س) در گفت و گویی درباره آن گفت؛ «ان‌شاء‌الله موسسه زوایای مختلف این موضوع را به عنوان یک پروژه تاریخی بر اساس اسناد موجود در موسسه و وزارتخارجه و صدا و سیما و دیگر نهادها بررسی و نتایج آن را منتشر خواهد کرد.» که ظاهراً هنوز هم پس از گذشت چهار سال موسسه پاسخی برای آن نیافته است و یا صلاح ندیده ارائه کند! (گرچه حضرت امام در سخنرانی ها و پیام های پایان عمر شریف خود –بخصوص در پیام پذیرش قطعنامه و وصیت نامه- به صراحت پاسخ چنین ادعاهایی را داده اند.)

* چرا تحریف و تهمت؟!

آنچه فاطمه هاشمی درباره سبک زندگی امام ادعا می کند، مرزهای تحریف را درنوردیده و نوعی تهمت به حساب می آید که اصلی ترین دلیل آن را می توان اینگونه بیان کرد؛ حال که به هر دلیل نمی توانیم راه زندگی ساده امام را در پیش بگیریم، پس بیایید با تحریف و تهمت به امام، زندگی ایشان را مانند خود جلوه دهیم تا از انزجار و بدبینی مردم نسبت به تجملات و اشرافی‌گری خلاص شویم!

در این میان به نظر می رسد وظیفه بیت امام راحل و موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام خمینی(س) در پاسخ به این ادعای سخیف از سایرین سنگین تر است چرا که این بار دیگر سخن بر سر فلان موضع سیاسی نیست. نسبتی سنگین و بس ناروا به پرچمدار دفاع از پابرهنگان و مستضعفان عصر جدید داده شده که سکوت در برابر آن به هیچ عنوان پذیرفتنی نیست و در مرحله بعد نیز باید منتظر بود و دید مدعی العموم در برابر این توهین و تهمت آشکار چه واکنشی از خود نشان خواهد داد. به وظیفه قانونی و انقلابی خود عمل می کند یا گرفتار رودربایستی می شود؟!

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و خبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

0

به گزارش گروه دیگر رسانه های خبرگزاری فارس،تابناک نوشت: از جمله اتفاقات مثبتی که در پی فروریختن ساختمان مشهور چهارراه استانبول تهران رخ داد، پویش های مردمی ای بود که در پی این رویداد رخنمون یافتند. مثل پویش هایی که به قصد تلنگر زدن به عموم و مذمت برخی رفتارها و خصیصه های ناخوبمان شکل گرفتند و کوشیدند به رفتارهایی مانند سلفی گرفتن با حوادث پایان دهند.

رفتاری ناخوب که در حادثه پلاسکو به شدت خودنمایی کرد و حتی کار امدادرسانی را تحت الشعاع خود قرار داد تا برخی بکوشند با مذموم خواندن آن و راه اندازی پویشی ویژه، زشتی هایش را به رخ عموم کشیده و زمینه را برای ترک این رفتار فراهم آورند. تلاشی که امیدواریم ثمر داده باشد و دیگر در بزنگاه های بحرانی شاهد تجمع دوربین به دستان نباشیم.
یکی دیگر از پویش های شکل گرفته پیرامون پلاسکو و رویداد خونین رقم خورده در قلب تهران، تلاشی برای امن کردن یک روز به خصوص در انتهای سال بود. روزی که قدیم ها جشن بود و حالا اینقدر به اتفاقات زشت و ناخوش گره خورده که برخی هیچ شباهتی میان آن با جشنی ملی و باستانی نمی توانند بیابند و از این رو ترجیح می‌دهند به کل دورش را خط کشیده و با فرارسیدنش، از شهر فرار کنند!
 

9a893_13951212001297_PhotoL موعد عمل به قول و قرارهای عمومی «پلاسکو» نزدیک است

 

 
درباره چهارشنبه سوری سخن می‌گوییم که هرچند پسوند باستانی را یدک می‌کشد، اما مدت های زیادی است به انواع و اقسام ترقه و بمب های دست ساز و حوادث شوم  آلوده شده و خاطرات دردناک زیادی برای بسیاری از هموطنانمان به یادگار گذاشته است. آنقدر که اگر سالهای طولانی بی هیچ حادثه ای سپری شود، باز ممکن است در دید برخی آسیب دیدگان، چیزی جز بستر حوادث دردناک نباشد.
رویکردی که موجب گریزان کردن برخی از هموطنانمان از این مناسبت شده و بستر را برای یکه تازی ماجراجویان و افراد بی تجربه بازتر از قبل کرده است تا در نتیجه، بر شدت حوادث چهارشنبه سوری افزوده شود. حوادثی که اگر ما و شما بتوانیم با ماندن در منزل و پرهیز از حضور در معابر عمومی در این روز از آنها حذر کنیم، برای برخی این گونه نیست و تنها بر خطرات کاری شان می‌افزاید.
امثال آتش نشانان یا نیروهای پلیس که در ساعات منتهی به چهارشنبه سوری می‌بایست بیش از پیش مقب اوضاع باشند و یکی از سخت ترین روزهای کاری خود را سپری نمایند. روزی که ممکن است برای برخی شان به اتفاقات شوم گره بخورد یا حتی پایان زندگی شان باشد. اتفاقی به شدت تلخ و تاثر برانگیز که متاسفانه بارها و بارها رخ داده و هر سال در موعد چهارشنبه سوری شاهد تکرارش هستیم.
وضعیتی که در آن اوج مظلومیت آتش نشانان و پلیس را می‌توان دید و از این رو، حادثه پلاسکو به طرحی برای پایان دادن به آن گره زده شد. طرحی برای برگزاری چهارشنبه سوری در شرایط امن که نتیجه آن می‌تواند کاستن از خطرات احتمالی پیش روی نیروهای امدادی و امنیتی در چهارشنبه سوری و به نوعی پاسداشت قهرمانان شهید پلاسکو باشد.
پویشی که پیوستن به آن و یادآوری‌اش به اطرافیانمان، ممکن است از چهارشنبه سوریِ پیش رو، روزی امن و به دور از حوادث شوم سنجاق شده به این جشن باستانی بسازد که چه بسا آتش نشانان و نیروهای پلیس آرزوی دیدنش را داشته باشند. روزی که امیدواریم به مدد پویش آغاز شده در حادثه پلاسکو رقم بخورد و تجربه ای متفاوت از چهارشنبه سوری برایمان به ارمغان اورده و یاد و خاطره شهدای آتش نشان و تاثیرشان بر عموم را بلند آوازه نماید.

 

مطلب فوق مربوط به سایر رسانه‌ها می‌باشد و خبرگزاری فارس صرفا آن را بازنشر کرده است.

بازگشت به صفحه نخست گروه فضای مجازی

انتهای پیام/

0
آخرین آخبار :
    وبسایت سوکس نو در 6 دی ماه 1395 شروع به کار کرده و تقریبا نو پا بوده و به یاری شما دوستان نیازمندیم تا مطالبی هدفمند تر و جالب رو براتون به اشتراک بگذاریم:) با آرزوی موفقیت برای شما!
    مدیریت وبسایت